نگاهت چه می کرد با من
آن روزها که دنیا در مقا بلم زانو زده بود
وهیچ تلخی مزه تلخی نمیداد
آن روزها که نگاهم به تو بی بهانه بود
و در خیالم با تو خوابم می برد
انگار هفت خوان رستم را در صبح بارانی ورق میزدم
روزها یی که شاید دست و پایم بسته بود
اما خارج از از قفس عاشقانه پرواز میکردم
وای نگاهت چه می کرد با من
روزهایی که نیلوفر فقط یک اسم نبود
برچسب: دلنوشته,دلنوشته زیبا,دلنوشته های عاشقانه,دلنوشته های غمگین,دلنوشته ها,دلنوشته غمگین,دلنوشته های دلتنگی,دلنوشته هاي دلنشين,دلنوشته های مادرانه,دلنوشته های من,
نویسنده: رادین شجاعی