ابرهای تیره با کوچکترین نسیمی رنگ عوض می کردند
وهرزه علفهای بی ثمر، قربانی چشم و هم چشمی های زمانه بودند
نیلوفرم به سختی نفس می کشید
زندانی سیم خاردارهای نسل قدیم
ومنتظر ابری که ببارد
زمانی که از ترس تاریکی شبها ، در دل من خوابش می برد
وخیار زهره های بی درد دلم را به درد آوردند
آنقدر مرد بودم که زندگی کنم باخاطراتش
نه بازی با احساسش
عزیز آزادی
برچسب:
نویسنده: رادین شجاعی